تبليغاتX

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

::. حضرت رقیه سلام الله علیها .::

حضرت رقیه سلام الله علیها

: درباره وبلاگ

تقدیم به پیشگاه قطب عالم امکان ، دادگستر جهان منجی مستضعفان،مهدی موعود ،صاحب الزمان (عج) که جمله شهیدان به عشق ظهورش از همه هستی خود گذشتند و به روح پر فتوح حضرت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری حضرت آیه الله خامنه ای . تقدیم به خانواده های معزز شهدا که چنین عزیزانی را برای دفاع از مکتب سرخ تشیع پرورش دادند ... وتقدیم به تمامی دلهایی که به عشق الله می تپد ....
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست
حاضرم در راه دین از تن جدا گردد سرم
من بمیرم باک نیست اما بماند رهبرم
لایه این چنین آغشته به رنگ است هنوز
سپر از دست مینداز که جنگ است هنوز
التماس دعا


تماس با سرباز گمنام امام زمان از طریق این ای دی می باشد : yare_emam313@yahoo.com


: منوی اصلی

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ

: نوشته های پیشین

مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386

: پیوندها


عشق
عمومی
سايت رياست جمهور محترم دكتر محمود احمدي نژاد
پیام امام حسین (ع)
حزب الله
عشاق المهدی (ع)
مركز فرهنگي شهيد آويني
سلطان عشق حسین(معلم بزرگوارم)
کجایید ای شهیدان خدایی
سرخ رود (عزیز همشهری)
شاخه گلی برای شهید
رد پای ایمان
سفر کرده
صلوات
المزمل
نوید شهادت
حـــــــــرف دل
با شهیدان آبادان
به یاد ارباب تشنه لب
اونهایی که آتش حسین دارن بیان
تا کربلا هست زمین را عشق است
گنبد افلاک
در قلمرو آفتاب
حسرت ظهور
عطاي كثير
پيام ناظر
آداب انتظار
معرفت نفس
در اوج تنهايي
آسمان خاكي
پرواز پرستو ها
همنوا با خلق خدا
دوستداران و عاشقان یوسف فاطمه زهرا
مراسم محرم حداده دامغان
یاران یار
هیئت انصار العباس(ع)روضه الزهرا (س)
شناخت روستای حداده دامغان
در انتظار معشوق
هزاران دوست
افلاکیان
پیام امام حسین(ع)...................
یاس شهید
دل نوشته های یک دختر شهید
شماطيل
عرش عشق
هنرستان فني و حرفه اي بعثت محمودآباد
تولدی دوباره ( ღ الغوث و الامان ღ یا صاحــب الزمان ღ )
تاکرببلا هست زمین را عشق است
دلدادگان
سايت ختم صلوات
کانون مذهبی فرهنگی شباب الجنه زنجان
عشق غایبانه
گرای نزدیک
اعجاز علمی قرآن
پایگاه شهید ربانی بندر گز

: آمار وبلاگ

افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

: با همکاری


.:: رشیدا ::.

شهیدمصطفی چمران

نگاهی به زندگی و مبارزات سردار پر افتخار اسلام شهید دکتر مصطفی چمران:

 

شهید مصطفی چمران در سال 1311 در تهران متولد شد .

 

 

 در سال 1326 از دانشگاه فنی دانشگاه تهران در رشته الکترومکانیک به عنوان شاگرد اول فارغ التحصیل شد و به مدت یک سال در همان جا به تدریس پرداخت.

از 15 سالگی در درس تفسیر حضرت آیت ا... طالقانی (ره)و دروس منطق و فلسفه استاد شهید مطهری (ره)شرکت می نمود.

عضو فعال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود و در جریانات ملی شدن صنعت نفت و مبارزات پس از آن فعالانه شرکت داشت.

 

 

در سال 1332 با استفاده از بورس تحصیلی دانشجویان ممتاز روانه آمریکا شده و به ادامه تحصیل می پردازد. وی در آنجا انجمن اسلامی دانشجویان را بنا نهاد که رژیم شاه پس از مطلع شدن از فعالیتهای او بورس تحصیلی اش را قطع کرد.

در عین حال او کنار تحصیل مشغول به کار شد تا اینکه فوق لیسانس برق را در دانشگاه تگزاس گرفت

و سرانجام با دریافت ممتازترین درجه علمی توأم با تحسین بسیاری از صاحب نظران ، موفق به اخذ درجه دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما ،شاخه مهندسی گداخت هسته ای در سال 1342 از دانشگاه بر کلی کالیفرنیا شد، که جدیدترین دانش روز بود و در دنیای آن روز فقط 5 نفر در این سطح ممتاز برجسته علمی قرار داشتند که یکی چمران بود و بعد از چند دهه این علم وارد ایران شد.

 

پس از واقعه 15 خرداد 1342 ،در راستای عزم مبارزه مسلحانه با رژیم شاه راهی مصر شد و مدت 2 سال دوره آموزش های چریکی و جنگهای پارتیزانی را فرا گرفت و مسئولیت تعلیم چریکی مبارزان ایرانی را عهده دار می شود و در مصر با مسأله ناسیونالیسم عربی که جمال عبدالناصر به ان دامن می زد مخالفت ورزید تا اینکه پس از فوت عبدالناصر در سال 1345 عازم لبنان شد.

با ورود به لبنان اموزش دوره چریکی مبارزان ایرانی را آغاز نموده و با کمک امام موسی صدر– نماینده اعزامی امام خمینی (ره) به لبنان – گروه«حرکت محرومین » را بنا نهاد. و جناح نظامی آن موسوم به «جنبش امل » را پایه گذاری کرد.پس از سازماندهی امل ، در معرکه های مرگ و حیات مبارزه با صهیونیسم حماسه ها آفرید.

 

و نیز در نقش یک معلم کلاس صنعتی به تربیب جوانان همت گماشت .

 

سرانجام در ششمین روز پیروزی انقلاب اسلامی ایران هجرت 23 ساله او خاتمه یافته و به عشق دیدار مجدد امام (ره) همراه هیأتی 92 نفره از گروهها و طوایف مختلف لبنانی وارد ایران شد. تا پس از زیارت امام به لبنان برگردد. اما ذوب در وجود امام شد و به لبنان بازنگشت . به گونه ای که خود از این حضور و دیدار تعبیر « دوباره زنده شدم » را دارد.

 

 اولین گروههای سپاه را در پادگان امام علی (ع) سعد اباد اموزش داد. پس از مدتی به عنوان معاون نخست وزیر در امور انقلاب برای حل مشکل کردستان عازم مریوان شد و پس از یک هفته بحث و گفتگوی منطقی و جلب نظر معتمدین ، منطقه مریوان را آرام ساخت .

 

 اما توطئه خطرناک پاوه شکل گرفت . پاوه محاصره شده و در خطر سقوط بود و سقوط پاوه به منزله سقوط تمامی کردستان بود. در تاریخ 25/5/58 به همراه شهید سرلشگر فلاحی به هلی کوپتر در داخل شهر پاوه در وسط حلقه محاصره و زیر رگبار گلوله های دشمن فرود آمد.

وی می نویسد : صبح 27/5/58 بر بالای دیوار خانه پاسداران ایستاده بودم و به شهر می نگریستم و گلوله از هر طرف همچنان می بارید ، یکباره فریاد الله اکبر پاسداران به هوا بلند شد . پرسیدم مگر چه شده است ؟ گفتند امام خمینی اعلامیه ای صادر کرده است .... انقلابی ترین اعلامیه ای که از بزرگ مردی 80 ساله ، بدون آن که درس نظامی خوانده باشد و استراتژی نبرد را بداند و یا در تاکتیک های نظامی تجربه داشته باشد، صادر شده است. امام خمینی فرماندهی کل قوا را بدست می گیرد و فرمان می دهد که ارتش باید در عرض 24 ساعت خود را به پاوه برساند و ضد انقلاب را قلع و قمع کند .... آنجا بود که فرصت را مغتنم شمردم و همان پاسداران دلشکسته و مجروح را با عده ای از پاسداران کرد محلی جمع کردم و به انها گفتم که امام فرمان داده است و بنابراین جنگ بزرگ و تاریخی ما هم اکنون شروع می شود ... اما معجزه ای رخ داد ان چنان کوبنده و زیر و رو کننده که برای هیچ کس قابل تصور نبود ... فرمان امام صادر شده به کوهها و درهها و دشتها لرزه در انداخت ، پاسداران از جان گذشته با فریاد الله اکبر می خروشیدند و زمین و آسمان لبیک می گفتند ، چه معجزه ای ! که فقط از مردان برانگیخته خدا میسر است و بس .

در عرض 15 روز همه شهرها و راهها و موانع استراتژیک منطقه را آزاد کرده و کردستان را از این مرحله به سلامتی عبور داد.

پس از این پیروزی بزرگ ، از طرف امام به وزارت دفاع منصوب شد و در اردیبهشت ماه 59 ، به سمت نمایندگی و ناظر امام در شورای عالی دفاع منصوب گردید.

در انتخاب اولین دوره مجلس شورای اسلامی در سال 1359 به عنوان نماینده مردم تهران انتخاب شد .او پس از انتخاب در نیایش خود می گوید : « خدایا مردم آن قدر به من محبت کرده اند و آن چنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار کرده اند که راستی خجلم و آن قدر خود را کوچک می بینم که نمی توانم از عهده به در ایم . خدایا تو به من فرصت ده ، توانایی ده تا بتوانم از عهده برایم و شایسته این همه مهر و محبت باشم».

در اولین روزهای آغاز جنگ تحمیلی ، مجلس را رها کرده و با کسب اجازه از امام (ره) ، در معیت نماینده دیگر امام در شورای عالی دفاع ، حضرت ایت الله خامنه ای عازم جبهه های چریکی جنگ شد .

 

 

 درست شب بعد از ورود به خوزستان اولین عملیات چریکی خود را علیه تانکهای دشمن که تازه نزدیکی اهواز پیشروی کرده بودند ، شروع نمود و سبب شد که دشمن کیلومترها عقب نشینی کند.

او ستاد جنگهای نامنظم را تشکیل داد و به سازماندهی گروه چریکی پرداخت و ابتکار و اختراعات زیادی با استفاده از ابتدایی ترین ابزارها و امکانات در جنگ داشت که در ان شرایط حساس بسیار مهم و سرنوشت ساز بود از جمله :

اختراع پنج شاخه هایی بنام خورشیدی که مانع عبور تانکهای دشمن بود . پمپ های آبی که آب را زیر پای دشمن می انداخت . خودروی شنی دار ، موشک زیر آبی 6 متری ، زیر دریایی هجومی کوچک و .... اختراعات بسیار ساده ای که به یادگار ماند.

بعد از حدود یک ماه و نیم نبرد بی نظیر و نجات اهواز از سقوط در دروازه سوسنگرد هنگام شکستن محاصره از چند ناحیه پای چپ زخمی شد در این موقعیت حساس تا مرز شهادت پیش رفت و با شجاعتی بی نظیر کامیونی را از کماندوهای عراقی غنیمت گرفته و به پشت جبهه بازگشت و روانه اتاق عمل بیمارستان شد و تنها یک شب آنجا ماند و عهد کرد تا یک نفر دشمن در خاک مقدس ماست به تهران باز نخواهد گشت .

 

چند ماهی سپری شد تا اینکه در اسفند ماه 1359 امام توسط فرزند عزیزشان پیام داد که چمران به تهران بیاید . در دیدار با امام از تلخی ها و رنجها و نابسامانیها حرفی نزد . بلکه گفت : « آمده ام امام را خوشحال کنم » و رؤیت تبسم رضایت و شادی بر چهره امام شادی لحظات او بود . مهندس مهدی چمران نقل می کند : « یک حاج احمد آقا از دفتر امام به ستاد جنگهای نامنظم در اهواز تلفن کردند و گفتند که امام می فرماید : « دلم برای آقای چمران تنگ شده است . بگویید به تهران بیاید . دکتر که در آن روزها در منطقه سوسنگرد از ناحیه پا مجروح شده بود پس از شنیدن این پیام راهی تهران شد و به محضر ایشان شرفیاب گردید. در معیت ایشان نقشه ها و کالکها را به خدمت امام بردیم دکتر از ناحیه پا ناراحتی داشت و نمی توانست پایش را جمع کند و دو زانو بنشیند اما به احترام امام که به او عشق می ورزید در مقابل ایشان دو زانو نشست و در حالی که فشار زیادی را متحمل می شد شروع به توضیح و توجیه نقشه ها کرد . امام با فراست خاصی که داشتند متوجه ناراحتی دکتر شده و فرمودند : « آقای دکتر :پایتان را دراز کنید و راحت باشید » دکتر عرض کرد راحت هستم . امام فرمودند « می گویم پایتان را دراز کنید »  دکتر با احترام امام نپذیرفت و عرض کردند دردی احساس نمی کنم دو مرتبه امام با لحن خاصی فرمودند : « می گویم پایتان را دراز کنید و راحت بنشینید » که او هم پذیرفت» .

 

 

چمران فردای دیدار با امام ، به منطقه جنگی برگشت و در ادامه برنامه هایش طرح حمله به ارتفاعات الله اکبر بستان را ریخت و در نهایت نیز با یک حمله برق  آسا و هماهنگ در 31 اردیبهشت 1360 این ارتفاعات را فتح کرد که بزرگترین پیروزی بعد از فتح سوسنگرد به شمار می آمد .

 

 

او با فرمانده شجاع ، ایرج رستمی و نیروهایشان طی 2 روز بعد از مقاومت دشمن را درهم شکستند امام امکان آزادی بستان میسر نشد ؛ لذا طی عملیاتی با نصب پل روی کرخه و عبور از آن دهلاویه را فتح کردند ( که اولین عملیات پیروز بعدا از عزل بنی صدر بود ).

 

در سحر گاه 31/3/1360 خبر شهادت فرمانده نیروهای دهلاویه ایرج رستمی را شنید و به سرعت فرد دیگری  را برای فرماندهی انتخاب کرده و با خود به دهلاویه برد . وصایای بی سابقه شب قبل او در جلسه مشورتی ستاد حاکی از وصال او بود . در آن موقعیت نیز از تمامی نیروهایش خداحافظی کرده و روانه محور شد . در پشت نزدیکترین خاکریز با عراقی ها ایستاد که ناگهان خمپاره ای در نزدیکی او منفجر شد و از ناحیه پشت سر مورد اصابت ترکش قرار گرفت.

او در حال اغماء بود در آمبولانس در مسیر سوسنگرد به اهواز دعوت حق لبیک گفت و به دیدار معشوق و مقام رفیع شهادت ، آرزوی همیشگی اش نایل آمد و مشمول عند ربهم یرزقون شد .

 

برخی از ویژگی های شهید چمران :

چمران در بیان حجت الاسلام حاج احمد خمینی (ره) : از چمران به عنوان حمزه زمان یاد کرده و به خصوصیاتی مانند در جات علم ، تقوا و عشق او به امام و محرومین پرداخته می گوید : « دکتر چمران واقعا آدم فوق العاده ای بود او یار و یاور بیچارگان و مستضعفین بود دلاوری بود که سخت از حضور در میادین سیاسی پرهیز داشت . چمران نمونه ی آه سوز و گداز سربازان صدر اسلام بود و به خاطر همین بود که امام او را سردار بزرگ اسلام نامیدند. او مرد علم و عمل بود و عملش هم در پرده ی ابهام ماند . کمتر کسی از فضل و دانشش خبری داشت ... او ناصر خدا و رسول و مردم مسلمان سراسر جهان بود » .

 

استعداد و نبوغ علمی

 

 

دردوران تحصیل در آمریکا استادی تدریس می کرد که کمتر دانشجویی می توانست از او نمره بالای 10 بگیرد . این استاد روزی با خوشحالی عجیب وارد دانشگاه شد و بدون مقدمه از موفقیت چمران در امتحانات خود خبر داد . از توانایی علمی این دانشجوی ایرانی اظهار شگفتی کرد و گفت :«مصطفی چمران باعث شده که برای نخستین بار استادی به دانشجوی خود نمره 22 بدهد » !.

ویژگی های شهید چمران در بیان حضرت امام خمینی (ره)

حضرت امام خمینی (ره) در پیام خود به مناسبت شهادت شهید چمران از او با تعابیری چون سردار پر افتخار اسلام ، معلم متعهد ، مرد خدا نام برده و فرموند :« شهادت انسان ساز سردار پر افتخار اسلام و مجاهد بیدار و متعهد راه تعالی و پیوستن به ملاء دکتر مصطفی چمران را به پیشگاه ولیعصر ارواحنا فداه تسلیت و تبریک عرض می کنم ... او جنگ جویی پرهیزگار و معلمی متعهد بود که کشور اسلامی به او و امثال او احتیاج مبرم داشت ... هنر آن است که بی هیاهوی سیاسی و خودنمایی شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند و نه هوای ، و این هنر مردان خداست » .

 

 

نیایش چمران

« خدایا تو خود می دانی که تارو پود وجودم با مهر تو سرشته شده است و لحظه ای که به دنیا آمدم ، نام تو را در گوشم خوانده اند و یاد تو را بر قلبم گره زده اند . خدایا تو خود می دانی که در سراسر عمر هیچگاه تو را فراموش نکرده ام . در سرزمین های دور دست فقط تو در کنارم بودی در شبهای تار فقط تو انیس دردها و غم هایم بودی .... بر قلب مجروحم فقط یاد تو ذکر تو مرهم می گذاشت ... خدایا تو را شکر می کنم که باغ شهادت را به روی بندگان خاصت گشوده ای » .

آخرین دست نوشته چمران در لحظات قبل از شهادت در مسیر حرکت به سوی  محور دهلاویه که خطاب به اعضا و جوارح خود نگاشت :

در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمتها کردید از شما آرزو می کنم که این آخرین لحظه را به بهترین وجه ادا کنید ای پاهای من ، سریع و توانا باشید. ای دستهای من ، قوی و دقیق باشید ، ای چشمهای من ، تیزبین و هوشیار باشید. ای قلب من این لحظات آخرین را تحمل کن ، ای نفس ، مرا ضعیف و ذلیل مگذار ، تا چند لحظه بیشتر با قدرت و ارداه و صبوری و توانا باش . به شما قول می دهم که پس از چند لحظه همه شما در استراحتی عمیق و ابدی ، آرامش خود را برای همیشه بیابید و تلافی این عمر خسته کننده و این لحظات سنگین و سخت را دریافت کنید.

من چند لحظه ی بعد به شما آرامش می دهم – آرامش ابدی – دیگر شما را زحمت نخواهم داد . دیگر شب و روز شما را استثمار نخواهم کرد ، دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمل نخواهم کرد ، دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد شکنجه ، ضجه نخواهید کرد. از بی غذایی ها ، از گرما و سرما شکوه نخواهید کرد آرام و آسوده برای همیشه در بستر نرم خاک آسوده خواهید بود اما این لحظات حساس ، لحظات وداع با زندگی و عالم ، لحظات لقاء پروردگار ، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد ».

امام خمینی (ره): دلم برای چمران خیلی تنگ شده است .

 

| +| نوشته شده در چهارشنبه 30 خرداد1386 توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا |
شهدا شرمنده ام

شرمنده از تمام چیزهایی که  در این روزگار فهمیدم همینه اینم تمام دارایی من جز اینم هیچ نمی فهمم و عشق را در این خلاصه می کنم

از مولا بعدا براتون می نویسم این برای شهدا و عشق است

 

((برای دیدن عکس انها رو بعد از ذخیره در سیستم خودتون ببینید چون زیبایی عکس در کامل دیدن ان است))

 

 

اتل متل یه بابا

 

اتل متل یه بابا

که اسم او احمده

نمره جانبازیهاش

هفتاد و پنج درصده

اون که دالاوریهاش

تو جبهه غوغا کرده

حالا بیاین و ببینین

کلکسیون درده

اون که تو میدون مین

هزار تا معبر زده

حالا توی رختخواب

افتاده حالش بده!

 

بابام یادگاری از

خون و جنگ و آتیشه

با یاد اون زمونا

ذره ذره آب میشه

آهای آهای گوش کنید

درد دل بابارو

می خواد بگه چه جوری

کشتند بچه هارو

هیچ می دونی یعنی چی

زخمی ها رو بیاری

یکی یکی و با زور

تو آمبولانس بذاری

درست جلوی چشمات

همینطوری که میره

با شلیک مستقیم

ماشین الو بگیره

 

همینجوری که می گفت

چشماشو به دیوار دوخت

انگار با این خاطره

بابام الو گرفت ، سوخت

گفتن این خاطره

بد جوری می سوزوندش

با بغض و ناله می گفت

کاشکی که پر نبودش

آی قصه قصه قصه

نون و پنیر و پسته

هیچ تا حالا شنیدی

تانک ها بشن قناصه؟

میدونی بعضی وقتا

تانکا قناصه بودن

تا سری رو میدیدن

اون سرو می پروندن

 

سه راه شهادت کجاست؟

میدونی دوشکا چیه ؟

میدونی تانک یعنی چی؟

یا آر. پی . جی زن کیه؟

آر . پی . جی زن بلند شد

(( وَمارَمَیتَ)) رو خوند

تانک اونو ، زودتر زدش

یه جفت پوتین ازش موند

یه بچه بسیجی

اونور میدون مین

زیر شنیهای تانک

له شده بود رو زمین

 

خودم تو دیده بانی

با دوربین قرارگاه

رفیقمو می دیدم

تو گودی قتلگاه

آر . پی . جی تو سرش خورد

سرش که از تن پرید

خودم دیدم چندم قدم

بدون سر می دوید

 

هیچ می دونی یه گردان

که اسمش الحدیده

هنوز که هنوزه

گم شده ناپدیده

اتل متل توتوله

چشم تو چشم گلوله

اگر پاهات نلرزید

نترسیدی ، قبوله

دیدم که یک بسیجی

نلرزید اصلا پاهاش

جلو گلوله واستاد

زل زده بود تو چشاش

 

 

 

گلوله هم اومد و

از دو چشم مردونه

گذشت و یک بوسه زد

بوسه ای عاشقونه

عاشقی یعنی این که

چشم هایی که تا دیروز

هزار تا مشتری داشت

چندش میاره امروز

اما غمی نداره

چون عاشق خداشه

به جای مردم ،خدا

مشتری چشاشه

 

 

یه شب کنار سنگر

زیر سقف آسمون

میای پیش رفیقت

تو اون گلوله باران

با این که زخمی شده

برات خالی می بنده

می گه من که چیزیم نیست

درد میکشه می خنده

 

 

چفیه رو ورمیداری

زخم اونو می بندی

با چشمای پر از اشک

تو هم به اون می خندی

انگاری که ، می دونی

دیگه داره می پره

دلت می گه که گلچین

داره اونو می بره

 

زل می زنی تو چشماش

با سوز و آه و با شرم

بهش میگی داداش جون

فدات بشم ، دمت گرم

می زنی زیر گریه

اونم تو آغوشته

تو حلقه دستاته

سرش روی دوشته

چون اجل معلق

یه دغعه یک خمپاره

هزار تا بذر ترکش

توی تنش می کاره

یهو جلو چشماتو

شُرّه خون می گیره

برادر صیغه ایت

تو بغلت میمیره

هیچ می دونی چه جوری

یواش یواش و کم کم

راوی یک خبر شی

یک خبر پر از غم؟

به همسر رفیقت

که صاحب پسر شد

بری بگی که بچه

یتیم و بی پدر شد

اول می گن نترسین

پاهاش گلوله خورده

چند روز بستریه

زخمی شده ، نمرده

زل میزنه تو چشمات

قلبتو می سوزونه

یتیمی بچه شو

از تو چشات می خونه

درست سال شصت و دو

لحظه تحویل سال

رفته بودیم تو سنگر

رفته بودیم عشق و حال

تو اون شلوغ پلوغی

همه چشارو بستیم

دستها توی دست هم

دور سفره نشستیم

مقلب القلوب رو

با همدیگه که خوندیم

زورکی نقل ونبات

تو کام هم چپوندیم

همدیگرو بوسیدیم

قربون هم رفتیم

بعدش برا همدیگه

جشن پتو گرفیتم

علی بود و عقیلی

من بودم و مرتضی

سید بود و ابوالفضل

امیر حسین و رضا

حالا از اون بچه ها

فقط مرتضی مونده

همون که گاز خردل

صورتشو سوزونده

 

آهای آهای بچه ها

مگه قرار نذاشتیم

همیشه با هم باشیم

نداشتیما ، نداشتیم

بیاین واسه مرتضی

که شیمیایی شده

جشن پتو بگیریم

خیلی هوایی شده

می سوزه و می خنده

خیلی خیلی آرومه

به من می گه داداش جون

کار منم تمومه

مرتضی منم ببر

یا نرو،پیشم بمون

 

 

میزنه تو صورتش

داد می زنم مامان جون!

مامان میاد و دست

باباجونو میگیره

بابام با این خاطرات

روزی یه بار میمیره

فقط خاطره نیست که

قلب اونو سوزونده

مصلحت بعضی ها

پشت اونو شکونده

برا بعضی آدما

بنده های آب و نون

قبول کنین به خدا

بابام شده نردبون

همونهایی که راه

دزدی رو خوب می دونن

ما خون دادیم و انها

عین زالو می مونن

دشمنای انقلاب

ترسوهای بی پدر

آهای غنیمت خورا

بپا بابا یواش تر

ای که به این انقلاب

چسبیدی عین کنه

خط و نشون می کشی

النگوهات نشکنه